محل تبلیغات شما

دیشب ی لحظه بیدار شدمـ دیدم داره ی صدای خیلی وحشتناکی میاد یکم ک ب خودم اومدم دیدم دارم میلرزم*ـ*اون صدا هم همچنان هس شوکه شدم بودم هنوز نفهمیده بودم چی شده.وقتی کامل ب خودم اومدم فهمیدم ک زله س.باباااا مگه تمومـ میشد؟؟!!خیلی طول کشید.از تخت بیرون اومده بودم میرفت سمت در یهو هدیه منو از پشت گرفت:|ی بار اونجا سکته رو زدمـبعد همین ک میخواستیمـ درو باز کنیمـ مامانمـ درو باز کرد سکته دومو با هدیه اونجا زدیمـ:/خیلی ترسیده بودمـ-ـ-مامانمـ اینا زود گوشیاشونو روشن کردن ببینن چ خبره. گروه اینا همه داشتن دربارش حرف میزدن.از پنجره بیرونو نگاه کردمـ همه چراغا روشن بود.عجب شبی بود~_~میترسیدمـ بخوابمـ.لباس اینا گذاشتمـ کنار در ک اگ بازمـ شد بپرمـ بیرون:/

-همه اونا ب کنار،هدیه بهمـ گفت بیا پشت در وایسا من برمـ دسشویی اگ دیدی زله اومد درو باز کن بپر تو:|چسخله؟

در پیوست ب پست قبل:\

دلبـــرُ جـآن ِ مـن تُــویی...

باکتری شیمی دوست!

ک ,ب ,باز ,اینا ,خیلی ,درو ,درو باز ,خودم اومدم ,ب خودم ,بیرونو نگاه ,نگاه کردمـ

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

HAKIMAN